خرید بک لینک
چه روز قشنگی بودددد سه تا عمه جونیا و مامان جون جونی اومده بودن دختر عمه ها و پسر عمه ها همه خوشحال و شاد بردیمتون حمام تا قبل از اون انقدر که کوچولو بودید تو سینک دستشویی حمام میشوستمتون ،ولی حموم 40 روزگی فرق داشت عمه جونی کاسه چهار قل براتون آورده بود ، وانتون رو پر آب کردیمو شما رو توش شستیم با اون کاسه عمه روی سرتون آب ریخت بعدشم خشکتون کردیمو لباس تنتون کردیم بعدم کلی عکس و بزن و برقص این وسط داداش عماد خیلی خیلی خوشحال بود . چون بهش قول داده بودم بعد از 40 روزگیتون اجازه داره شما دوتا عسل رو بغل کنه...

برچسب: نویسنده: هیراد کاظمی تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 11:02

دوقلوهای نازنازی من 30 شهرویور بود که به اولین مهمونی که دعوت شده بودید رفتید اونم چه مهمونی باحالی تولد زینب جووون. خونه خاله خیلی خوب بود تمام طول روز رو بغل مامان جون و خاله بودید خلاصه خیلی کیف کردید با اون لباس شیک و پیکتون خیلی خوردنی شده بودید

برچسب: اولین مهمونی من, نویسنده: هیراد کاظمی تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 11:02

امسال اول و دوم مهر ماه مدارس تعطیل بود ما هم که چند وقتیه مسافرت نرفته بودیم فرصت رو غنیمت دونستیم و اماده شدیم... بعله کوچولوهای من رفتیم باغ دماوند .... شب بود و هوا کمی سرد شده بود بابایی رفت و سریع بخاری برقی رو روشن کرد و رخت خواب شما رو پهن کرد من و داداش عرفان هم پتو رو پیچیدیم دور شما و رفتیم تو خونه... اون شب شما خیلی خوب و راحت خوابیدید فردا صبح من و بابایی بردیمتون توی باغ تا کلی هوای سالم و تمیز بره تو ریه هاتون و لذت ببرید... دیگه از این به بعد حداقل ماهی یه بار رو میریم باغ... وقتی یه کم بزرگتر شدید میرید توی باغ و لابه لای درختها و من ازتون عکس م

برچسب: اولین مسافرت با همسر,اولین مسافرت با هواپیما,اولین مسافرت با نامزدم,اولین مسافرت نوزاد,اولین مسافرت دخملم,اولین مسافرت با نامزد,اولین آژانس مسافرتی در ایران,اولین آژانس مسافرتی, نویسنده: هیراد کاظمی تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 11:02

برچسب: نویسنده: هیراد کاظمی تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 11:01

برچسب: نویسنده: هیراد کاظمی تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 11:01

صفحه بندی